![]() |
![]() |
|
| اجتماعی-فرهنگی |
|
هوالمحبوب امام جمعه بیاید
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 0:12 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب هردم به گوشم می رسد آوای زنگ قافله این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است فرارسیدن ایام حزن واندوه عزاداری اباعبدالله (ع)تسلیت باد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1390ساعت 23:48 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب جعبه طلایی خرافات سلطه گري را گفتند چه خوری ؟ گفت: گوشت ملت گفتند:چه نوشی ؟ گفت: خون ملت............ گفتند: چه پوشی ؟ گفت: پوست ملت وی را گفتند از چه راه اینها را بدست میاوری ؟ گفت: از جهل مردمان! گفتند، ازجهل چگونه نگهداري و مراقبت ميكني؟ گفت در جعبة طلائي خرافات |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 13:45 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند.آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. روز بعد ، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود: برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. دمی می آید و بازدمی میرود. اما زندگی غیر از این است و ارزش آن در لحظاتی تجلی می یابد که نفس آدمی را می برد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 16:18 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب * به سلامتي کسي که وقتي بردم گفت :
*به سلامتي لرزش دست هاي پير پدر
*کمپوت باز کرديم بخوريم ، به مامانم ميگم : مامان فکرکنم مزش عوض شده ...ميگه : آره
*به سلامتي همه باباهايي که رمز تموم کارتهاي بانکيشون شماره شناسنامشونه...
*به سلامتي کسي که ديد تو تاکسي بغليش پول نداره
* به سلامتی مداد پاک کن * به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره مادره...
به سلامتي همه اونايي که مثل گل آفتابگردان هستند با تشکر از آقای منصوری |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 15:8 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب معلمی شاگردش را برای خواندن انشااش که در مورد "علم بهتر است یا ثروت " بود به کنار تخته خواند. او با خجالت بسیار بلند شد و گفت که ننوشته است .معلم پس از تنبیه وی با خط کش چوبی اورا تا آخر زنگ پهلوی تخته نگه داشت. شاگرد در حالی که دستهایش را از درد به هم می مالید زیر لب گفت:آره که ثروت بهتر است چون می توانستم دفتر بخرمو بنویسم .............. |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 0:43 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
روزها یکی یکی می آیند و می روند.یکروز روز تولداست یکروز روز سالگرد آشنایی است روز دیگر روز ورود به دانشگاه وخیلی روزهای دیگر. یک روز هم روز مادر است ویک روز هم روز پدر . اکثر مردم با گل وشیرینی وخرید هدیه ای به دیدار پدر ومادرانشان رفته و دست آنها را می بوسند و از آنها به خاطر زحماتی که در طول زندگیشان برایشان کشیده اند تشکر می کنند.اما در همین شهر پدر ومادرانی هستند که چشم انتظار ماییند.شاید تنها ترین انسانها باشند. البته که اینچنین است اگر تنها نبودند در سرای سالمندان چه می کردند.؟؟؟!!! فرزندان با غیرت آنها چگونه توانستند که چنین حرکت بیرحمانه ای انجام دهند. مادری که شبها بالای سر فرزندش بیدار نشسته وزمانی که تمایل داشته استراحت کند مجبور بوده که فرزندش را آرام کند وشیر دهد.حال که وقت بازی کردن با نوه هایش است باید در کنج سرای سالمندان باشد!!! جه مهربان و رئوف است این مادران وپدرانی که فرزند خود را نفرین نکرده وهمچنان او را دعا می کند. وای برکسی که با پدر ومادرش چنین کند. کاش ما بتوانیم قدر شناس خوبی برای پدر ومادرمان باشیم .به دیدار پدر ومادران منتظر در سرای سالمندان برویم شاید دل آزرده آنها تسکین یابد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 15:41 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب دیشب در گفتگوی ویژه خبری محمود احمدی نژاد رییس جمهور کشورمان حضور یافتند و در مورد یارانه ها و وزرا و کارهای انجام شده دولت مخصوصا در بحث اققتصاد و تولید حرفهایی زدند.وقول دادند تا دو سال دیگر کسی بی خانه نباشد و بحث اصلی کشور از این به بعد جوان واشتغال باشد. در آخر هم از از ولایت فقیه دفاع جانانه کردند وگفتند که ریشه ای و اعتقادی مخصوصا قلبی ولی فقیه را دوست دارندوبه ایشان احترام می گذارم واعتقاد دارم...... ولی من چند سوال دارم ۱-شما دو سه هفته پیش هم رهبری عزیزمان را دوست داشتید وبا اعتقاد قلبی که به ایشان داشتید با وزرایی که ایشان حکم به ماندنشان داده بودند مخالفت می کردید یا دیشب قلبا به ایشان علاقه مند شدید...؟ ۲-نظر ایشان در مورد دوست چند ساله اتان -که شما در خدمت ایشان هستید و با جان ودل اوامر ایشان را اجرا میکنید منظور اسفندیار جون مشایی است- می دانید....؟شما که دیشب ادعا کردید ما با رهبرمان دوست هستیم...!!!! ۳-چگونه در قلب شما هم اسفندیار جون قرار می گیرد هم حب به ولایت فقیه؟؟؟ ۴- این پولهایی که اسی جون همینطور دارند حیف ومیل می کنندو عده ای را به مکه می فرستند و در بعضی جاها هتل و مکان گردشگری می سازند و برای تیلیغات ۲ سال آینده زمینه ومخصوصا رای جمع میکنند از ارث پدر شان است یا از ...... ۵- اسم ایشان هم جزولیست مفسدین اقتصادی قرار می گیرد یا فامیل بازی و رییس دفتر و دوست جونی واین حرفاست...؟؟؟ ۶-اگر امکان دارد تعدادی از جوانهای فامیلهای ما رو هم سر کار ببرد تا این چند سالی که از زمان فارغ التحصیلیشان می گذرد را جبران کنند و در مقابل چشمان پدر و مادرشان بیشتر از این خجالت زده نباشند زیاد نیستند به تعداد انگشتان دستم هم نمی رسند. ۷-قیمت دلار در چه حال است؟؟؟؟ ۸-۹-۱۰و......... سخن آخر والله مخاطبین سخنان دیشبتان انسان بودند مخصوصا نیمی از آنها انسانهای با سواد و فرهیخته... راستگویی هم چیز خوبی است ۲۴ میلیون رایی که این ملت به شما دادند به خاطر چشم وابرویتان بود ....!!!نه جانم فقط وفقط به خاطر گوش به فرمان بودنشان به ولی فقیه بود ما مردم ولایت پذیریم پس شما هم گوش و چشم و دلت را به رهبر انقلاب و ولی فقیهت بسپار تا گمرا ه نشوی ولا غیر. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390ساعت 16:19 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
سیدعلی لب تر کند جان را فدایش می کنم. دیشب چیزی رادیدم که در تمام عمر ندیده بوم. بزرگ مردی را دیدم که دلشکته بود. دلشکته از کسی که برایش کارها کرده بود. نمی دانم این دل بزرگ را شکستند چه عایدشان شد.......؟؟؟ آیا بعضی ها اینقدر ارزش داشتند که به خاطرش چنین کار زشتی را مرتکب شوند.....؟؟؟؟ واقعا ما به کجا می رویم......؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1390ساعت 11:6 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب من اهل سیاست نیستم. من اصلاْ از سیاست چیزی نمی دانم. ولی در خصوص ارتباط دکتر محمود احمدی نژاد و اسفندیار رحیم مشایی نظری بر خلاف نظرات همه سیاسیون دارم. من معتقدم این احمدی نژاد است که دست از سر مشایی برنمی داره. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:51 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب روز ارتش بر دلاور مردان ارتش جمهوری اسلامی مبارک باد. این روز بزرگ را هم به داماد عزیزمان تبریک میگم. خدا قوت علی آقا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 15:18 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب یا رضا دلوم تنگ اومده شیشه دلوم یا رضا زیر سنگ اومده
آقا جان میشه مارو بطلبی...... آقا جان میشه غریب نوازی کنی..... آقاجان میشه یه نگاه بندازی....... یعنی میشه....... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390ساعت 14:27 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب سال نو بر همگی مبارک آرزوی من این است در این سال خرگوشی زندگی همه عزیزان رو به جلو جهش داشته باشد . وآرزوهایشان تند تند برآورده شود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 20:21 توسط ساقی |
|
|
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود شرط می بندم زمانیکه نه زود است و نه دیر مهربانی حاکم کل مناطق می شود به امید ظهورش ، بر قامت دلربای مهدی صلوات |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم بهمن 1389ساعت 3:50 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب خدایا! هرگز نگویمت که دستم بگیر! عمریست گرفته ای ...رهایش مکن |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 23:49 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
بالاخره با بارش باران وبرف برهمه مسلم شد که زمستان آمد. باران وسردی بعد از آن از هر چیزی برایم لذتبخش تر است. برف وزیباییهای آن هم که جای خود رادارد.یاد روزهایی که چندان هم دور نیست بخیر. یاد آدم برفی که با اکرم ومحمدعلی ساختیم .یاد برف بازی بعد از آن بخیر . یاد آن گوله برفیهایی که به هم پرتاب میکردیم.عکس یادگاری که باآدم برفی انداختیم.ای ....... وحالا تهران وچندین شهر ایران سفید پوش است ومن هنوز نتوانستم مثقالی از این برف راببینم ولمس کنم.سفیدی برف مصداق پاکی وزیبایی است.اما اگر دستان خود رادر برف فرو کنی وچند دقیقه ای را صبرکنیم سوزشی خاص را احساس میکنی.سوزشی که تا استخوانت را میسوزاند. و این سوزش زمانی به اوج خود میرسد که تو جیزی برای گرم کردن دستان خود نداشته باشی. همین برف زیبا تورا میلرزاند و کم کم میکشد. نمی دانم چرا از برف نوشتم وعاقبت تنها ماندن در برف. شاید به این دلیل که برف مثل این دنیا فریبنده است.شاید مثل دوستی می ماند که تو خیلی دوستش داری اما او در دلش آرزوی نابودیت را میکند. شاید چون فریبنده ترین چیزی است که تو تصورش را نمی کنی........... کاش ما بتوانیم برای هم مانند برف زیبا باشیم اما کشنده ونابودگر نباشیم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم دی 1389ساعت 0:19 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
کاروان اسرا بعد از سختیهای فراوان و با رنج و مهنت وارد شام شد. و شامیان بد سرشت با آنها چه کردند. سنگها بود که بر سر آنها فرود می آمد. باران آتش از آسمان می بارید و آنان که خود دین فروش تراز همه بودند بر پای سرهای بریده رقصیدند. واین زینب بود که علی وار از کودکان و زنان محافظت کرد. خود را سپر بلای بچه ها کرد هرجا دستی بلند بود برای سیلی زدن این زینب بود که صورت جلو می آورد.هر جا تازیانه ای فرود میآمد.این بدن مبارک زینب بود که نیلی میشد.اما دریغ از رحم و مروت شامیان . ای وای بر شامیان .بازار بریده فروشان را باید ویران کرد دخترکی که شانه های پدر بود جای او در مجلس شراب چه میکرد........... و این سر بریده بر نی بود که ندای مظلومیت و اناالحق سر داد تا قیامت کسی نماند که این ندا را نشنود. |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم دی 1389ساعت 18:20 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب سلام برکسی که برای جنگ نیامده بود.کسی که فقط پیام آور بود .غریب وتنها . غریب وتنها .غریب وتنها...... السلام علیک یا مسلم بن عقیل
این محرم با همه محرمهای عمرم فرق میکنه سدنای کوچکم برای اولین باز به عزاداری می رود.امیدوارم خدا به واسطه معصومیت وپاکی این طفل بی گناه نگاه خاص به من بیندازد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:29 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
تا که پرسیدم زمنطق عشق چیست؟؟؟ در جوابم اینچنین گفت و گریست!!! لیلی و مجنون همه افسانه است عشق تفسیری ز زهرا و علیست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 15:35 توسط ساقی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم آبان 1389ساعت 22:1 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده ای حرمت ملجا درماندگان دور مران از در و راهم بده
.................... یه نگاه مرا بس است |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 10:4 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب همه جای شهر پر شده از گربه ها . جرات نداری تو کوچه پا بذاری از زیر ماشین و از روی چینه دیوار و از سطل آشغالی میزنن بیرون.جالب هم این است که در رنگهای مختلف و در اندازه های متفاوت قابل رویت هستند. اگر هم از منزل بیرون نروی صدای دوئل آنها را از کوچه خواهی شنید. شبها هم که در خواب ناز هستی با آژیر ماشینهای همسایگان که از پریدن گربه روی آنها بلند شده به هوا خواهی پرید. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم شهریور 1389ساعت 21:52 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب ماه رحمت الهی فرارسیده. خدا منتظر ماست.تا صدایش بزنیم عاشقانه و پر سوزتر از همیشه. وچه بیچاره است کسی که از این فرصت استفاده نکند. به یاد هم باشیم تا خدا هم به یادمان باشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 11:53 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب امروز تولد من است سومین تولدی که من در کنار پدر ومادرم نیستم .اما امسال با همه سالها فرق می کند چون امسال سدنای کوچک من تولدم را به من تبریک می گوید واین هدیه آسمانی زندگی را برای من شیرین تر از همیشه کرده است. تولد رابه خواهر مهربانم اکرم خانم هم تبریک می گویم .ان شاالله که زندگی جدیدش پراز شادی و خوشبختی باشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 10:53 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 21:34 توسط ساقی |
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
هوالمحبوب بریزید گل یاس به گهواره عباس که این یار حسین است علمدار حسین است
تولد علمدار کربلا به شیعیان جهان مبارک باد. |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 21:17 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین کارگاه ساخت ضریح امام حسین در قم است وما نتوانستیم أنجا باشیم و حتی دستی بر میخهایش بکشیم خوش بر سعادت کسانی که در ساخت آن دستی دارند. در ضمن تولد رهبر عزیزمان هم مصادف با این روز بزرگ است که این روز را هم به همه ولایتمداران تبریک می گوییم.
میگن کربلا عرش خدا رو زمینه الهی هیچکس داغ کربلا نبینه اعیاد شعبانیه بر همه شما مبارک. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 0:13 توسط ساقی |
|
|
هوالمحبوب
روزی مردی برای نماز صبح راهی مسجد شد. در بین راه پایش به سنگی گیر کرد وزمین خورد.برخاست ولباسش را تکاند وبه طرف خانه بازگشت لباسش را تعویض کرد ودوباره راهی مسجد شد . باز در همان نقطه به زمین خورد مجددا برخاست وراهی خانه شد . لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی مسجد شد در بین راه مردی را دید که چراغی بدست دارد .او را تا مسجد راهنمایی کرد. به مسجد که رسددندمرد اول از مرد چراغ بدست خواست تا با هم نماز بخوانند ولی او امتناع کرد مرد اول خواست تا مرد چراغ بدست خود را معرفی کند و او گفت من شیطان هستم .!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 23:28 توسط ساقی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 14:31 توسط ساقی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم تیر 1389ساعت 13:11 توسط ساقی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سیدعلی لب ترکند جانم فدایش میکنم.
|
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی خاطره |
|
RSS
|